مهراد و مهرسا تا می تونستند شیطونی کردند،به مهراد خیلی خوش گذشته بود و شب هم دلش نمی خواست بخوابه و همش پیشش می رفت. صبح روز بعد که اومدم سرکار و پدرشون میخواسته مهراد و مهرسا رو تحویل مامانم بده، مهراد که خوابیده بود یکدفعه بیدار می شه و رو به آقائه می کنه و می گه : شما کی هستی؟ و خودش در جواب خودش می گه: عه! شما آقای دیشبی هستید.
برچسب:
نویسنده: رضا قاسمی

چند روزیه مهرسا به طور جدی کلاس شنا میره .
دیروز که بعد از دو سانس شنا رفتم دنبالش گفت کرال پشت یاد گرفتم و کلی خوشحال بود.
خیلی دوست داره شناگر ماهری بشه و همش در این باره صحبت می کنه.
قربون تو دختر بشم من.
دوستت دارم عزیزم ![]()
برچسب:
نویسنده: رضا قاسمی